تبليغاتX
آزاد

آزاد

سایتی برای سرگرمی همه دختر و پسرهای ایرونی ( فقط بیا و ببین )

اگه تو از پیشم بری

 

اگه تو از پیشم بری سر بیابون میزارم

هر چی گل شقایقه رو خاک مجنون میزارم

 

اگه تو از پیشم بری من خودم و گم میکنم

یه عمر تو رو شرمنده ی حرفای مردم میکنم

 

اگه تو از پیشم بری دل رو به دریا میزنم

غرور خورشید و با برف آرزوها میشکنم

 

اگه تو از پییشم بری کار من آوارگیه

خلاصه شو واست بگم که آخر زندگیه

 

اگه بری شکایت ترو به دریا میکنم

شقایقای عالم و من بی تو رسوا میکنم

 

اگه تو از پیشمم بری شمعدونیا دق میکنن

شکایت تو رو به مرغ عاشق میکنن

 

اگه بری پرستوها از زندگیشون سیر میشن

آهوا توی دام صیادای پیر اسیر میشن

 

اگه بری دریا پر از اشک و نیاز ماهیاس

شبای شهرمون مثه چشمای عاشقت سیاس

 

 اگه بری یه شب تو خواب دریا رو اتیش میزنم

نردبون آسمون و با هر چی نوره میشکنم

 

اگه بری پروانه ها شمعا رو خاموش میکنن

قناریای قفسی دل و فراموش میکنن

 

اگه بری پلکه گُلا از غم عشق تو تَره

یکی مثه من دلش از چشمای تو بیخبره

 

اگه تو از پیشم بری پنجرمون بسته میشه

یه دل با صدتا آرزو از زندگی خسته میشه

 

اگه بری مجنون دیگه از من و تو نمیگذره

نرو بذار ببینمت باز از کنار پنجره

 

اگه بری من میمونم با بازی های سرنوشت

که من رو تو دوزخ گذاشت ترو فرستاد به بهشت

 

اگه بری به آسمون شب شکایت میکنم

یه شب میشنم با خدا تا صبح خلوت میکنم

 

اگه بری پرنده ها بر نمگردن به لونه

بی تو کدوم پرنده ای راه خودش رو میدونه

 

اگه تو از پیشم بری تو ابرا غوغا میکنم

برای مردن گلا بهونه پیدا میکنم

 

اگه تو از پیشم بری یاسا ترک برمیدارن

شبنما حتی رو گل رُز مگه طاقت میارن؟

 

اگه بری مردم منوبه هم دیگه نشون میدن

میپرسن از همدیگه که چی راجه من شنیدن

 

اگه بری همه میگن عشقه منو تو هوسه

بمون تا با هم نشون بدیم که عشقه ما مقدسه

 

اگه بری میلرزه فرهاد و ستون بیستون

بخاطر اونم شده تو تا ابد پیشم بمون

 

اگه بری میگن دیدی این آخر و عاقبتش

ما هیچ کدومو نمیخوایم نه رنج و نه محبتش

 

اگه بری نمیدونن شاید واست خوشبختیه

نمیدونن لذت بعضی خوشیا تو سختیه

 

اگرچه تو وقتی بری دیگه منو نمیبینی

اگه بخوای هم میباید تا فصل محشر بشینی

 

اما تورو جون خودت که از همه عزیزتری

با یک نگاهت منو تا اون ور دنیا میبری

 

اگه میشه بری یه جا به آرزوهات برسی

یا که دور از چشمای من قلبتو دادی به کسی

 

برو منم با یاد تو زندگی رو سر میکنم

گاهیبه اشتیاق تو قلبمو پرپر میکنم

 

عیدا که شد عشق تورو تو قلبم هفت سین میچینم

با اینکه رفتی باز تو رو کنار هفت سین میبینم

 

غصه نخور دنیایه ما سنبل بی وفائیه

هرچی منو تو میگشیم تقصیر آشنائیه

 

راستی اگه بخوای بری اینجوری طاقت میارم؟

خودم باید دسته تو رو تو دست غربت بزارم

 

اگه بری دنباله تو میام تو اوج آسمون

اونوقت میبینم همه رو پس تو نرو پیشم بمون

 

دلت میخواد اگه یه روز بدون من رفتی یه جا

دنبال مهربونیات آواره شم تو کوچه ها؟

 

اگه بری یه وقت میای مریم نداری

اونوقت باید دسته گلو رو خاک مریم بزاری

 

اگه بری بیدای مجنون و پریشون میکنم

سقفه دل و بر سر  آرزوها ویرون میکنم

 

اگه بری اینجا یه چیزی مثه زندگی کمه

به خاطر یه دل بمون که صاحب اون مریمه

 

اگه بری دعای من بازم میاد پشت سرت

من به فدای تو و عششق تو وفکر سفرت.........

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 10:25 قبل از ظهر  توسط آتش  | 

سلاممممممممممممممم

دوستای باحال و ناز و جیگره خودم.... اومدم بگم تا اسفند نمیتونم آپ کنم..... اگه خوبی و بدی ای ازم دیدید حلالم کنید.

واسم دعا کنید... همتونو دوس دارم.... تا بعد بای

+ نوشته شده در  شنبه 23 آذر1387ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

بازندگی همراه شو...

  

zendegi

اگر اسمان بالای سرت ابریست و تو در زیر باران هستی

اگر به دنبال رنگین کمان می گردی اما رنگ ها درد را برایت به ارمغان می اورند

اگردنیایت تغیری نمی کند وهیچ پایانی درنظرت وجودندارد

اگردر جستوجوی آفتابی اما تنها شب را می بینی

اگر تمام اطرافیانت لبخند می زنند ولی تنها کاری که تو می توانی بکنی اخم کردن است

اگر از همه اینها وقتی زندگی تو را به پایین می کشد خسته شده ای

در ان هنگام از پشت قطرات اشکت به عجایب این زمین نگاه کن

به زیبایی یک گل که همچون مخملیست در دستت

هوای اطرافت و بوی خرمن علفهای تازه را استشمام کن

بچه های شاد در پارک بیگناهی بازی آنها را ببین

تصور کن همراه پروانه ای در هوا معلقی

میان درختان به این سو و آنسو می پری

زمزمه های دریا یا گرمای نسیم تابستانی را به یاد آور

به طعم تکه شیرینی فکر کن هنگامی که روی زبانت آب می شود

یا نغمه پرندگان صبحگاهی هنگامی که با آوازشان به هر صبح سلام می کنند

به یاد آور سخنان زیبایی که در آغوش مادرت گفتی نرمی نوازشش را احساس کن هنگامی که به آرامی بر صورتت بوسه می زند

خوبی های درونت را جستجو کن

ابرها را از اسمان زندگیت دور کن

به زیر پایت نگاه نکن ، سرت را بالا بگیر.

فکر نکن زندگی چه چیزهایی به تو بدهکار است ، به چیزهایی بیندیش که تو باید به او بدهی

فردا را فراموش کن آنگاه می توانی زندگی را شروع کنی

بنابراین روزگاری را که در آن زندگی میکنی با هدایایی که می توانی ببخشی متبرک ساز

به جریان زندگی بی اعتنایی مکن بلکه به آرامی با آن همراه شو...

 

+ نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

سلام.....سلام به همه ی زیبایی ها  حتی به همه ی زشتی ها و غم ها.....

یادش به خیر هر سال این روز بهترین روزهای زندگیم بود.....

اما حالا با یاد خاطره های گذشته زانوی غم به بغل میگیرم..... کاش بود کاش بود و مثه هر سال با شادی هام بهش انرژی میدادم..... انقدر آرزوهای هدر رفته دارم که روزی هزار بار کلمه ی (( کاش )) رو به کار میبیرم.

حالا به جای جشن تولد میام سر خاکت.... تا بدونی اگه منم اون دخترت، مطمئن باش حالا هم که رفتی این روز رو از یادم نمیبرم..... بابا جونم مطمئن باش.

دوست دارم قدره همه یث خوبی هایی که بهم کردی..... دوست دارم قدر همه صبور بودنات.... دوست دارم قدر یه دنیا علاقه ای که بهم داشتی..... باور کن دوست دارم .

بابای خوب و گل و نازم با تمام وجودم تولدت رو بهت تبریک میگم

روحت شاد.

+ نوشته شده در  جمعه 10 آبان1387ساعت 4:2 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

غم نبودنت رو چه طوری باور کنم.....؟؟؟

 

 

امروز دیگه طاقتم از همیشه طاق شده.... نمیدونم چه طوری غمه نبودنت رو چه جوری باور کنم....

کجایی....؟ کجایی تا ببینی چقدر تنهام.... ببینی از نبودت چه طور زندگی رو با سیاهی پشت سر میزارم..... ببینی چشام دیگه طاقت باز شدن نداره.....

خیلی خستم . دستام نای نداره.... بی حس شده. زندگی بدترین و سخت ترین سیلی رو به صورتم خوابوند.... غمه نبودنت بد به دلم نشسته.... خیلی بد.... بابا جونم چند روز دیگه تولدته..... نمیخوای بیای؟ نمیخوای هدیه ی تولدت رو ازم بگیری و بازش کنی؟ نمیخوای بعد از اون بهم بگی، بودن و شیطنت نگاهت برام کافیه؟.... بابا سخته.... خیلی سخته.... اونقدر که تابه نبودنت رو ندارم..... سخته به اندازه ی همه ی شبهایی که بدون بوسه ها و نوازش هایت چشمهای اشک بارم را میبندم..... یادت میاد شبی رو که با تمام وجود از گذشته و جوونیت گفتی و گریه کردی...؟ یادت میاد اون شب چقدر بوسه به گونه هایت زدم....؟ اما تو فقط نگاهم میکردی و لبخند میزدی..... سخته بابا جونم.... زندگی بدونه تو یعنی عمری بی هدف زندگی کردن برای من..... بابای نازم کاش بودی سر میزاشتم رو شونه هاتو گریه میکردم..... اگه یه بار دیگه ببینمت هیچ وقت نمیزارم از پیشم بری.... یا اگه بخوای بری منم باید ببری.... مشکله وقتی این همه سختی داشتن.... اما لبخند رو همیشه به دیگران هدیه دادن... بابای گلم..... خسته ام از همه چی، از بالا و پایین ها، از دیوانگی خودم..... خستـــــــــ۹ ام......خستـــــــه

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

آنان که پاییز را دوست ندارند بدانند که پاییز همان بهاری است که عاشق شده است

 

عشق...

 

maantoo.blogfa.com

 

اي لحظه ها

 

اسير دستان بي مهر غم شده ام

 

كنج قفس نشسته ام ودر خلوت سكوتي سنگين

 

غمگين گريستم!

 

اين درد مي كشد كه ندانم در اين قفس

 

پايبند كيستم؟

 

نفسم را مي فشارد لحظه هاي حسرت و افسوس

 

من در اين طوفان وهم و پرسش

 

راهي را انتخاب كردم

 

راهي كه فقط براي تو مجبور به انتخابش شدم

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

و فقط خاطره هاست

                       

 

 

 در گذرگاه زمان؛ خیمه شب بازی دهر 

   با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد

   عشقها می میرند

   رنگها رنگ دگر می گیرند

  و فقط و فقط

  خاطره هاست

   که چه شیرین و چه تلخ دست نخورده برجاست

 

...

+ نوشته شده در  جمعه 26 مهر1387ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

کاغذ دیواری عاشقانه



 

عکس های قشنگی هم گذاشتم که اگه یه سری به ادامه مطلب بزنید، حتماً خوشتون میاد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط آتش  | 

عشـــــــق منی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط آتش  | 

نظر خواهی عاشقونه

 

 

سلام دوستای ناز و باحال خودمخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irالآن دارم گروگر هر چی دارم رو میزارم داخل .آخه از هفته ی بعد درس و مشقمون هم شروع میشه. نمیگم نمیام اما کمتر میامخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irحالا ولش کن غصمونو با یادآوری واشدن مدرسه ها زیاد نکنیم.

راستی بچه ها یه ایده ای که نمیدونم جدیده یا نه دارم.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irاونم اینه : بچه هایی که میان و از وبلاگم دیدن میکنند. لطف کنند و یه نظری بزارند.از هر چیزی که دوست دارند و ندارند همینطور بیوگرافی خودشون رو بگند. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irهدف من از این کار اینه که شما دوستای عزیزم یه مروری به عقاید و نظر خودتون داشته باشید.در ضمن میتونید با چند نفر دیگه یا با عقاید اونا هم آشنا باشید. فکر کنم اینجوری دوستهای بیشتری پیدا کنیم.

اگه موافقید حتماْ تو قسمت نظرات پایین بنویسید. خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

اولیش هم خود من.خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

    

برای خوندن بیوگرافی بچه های دیگه حتماً سری به ادامه ی مطلب بزنید.



 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 23 شهریور1387ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط آتش  | 

به ابرگفتم عشق چیست؟؟؟

 

 

 
 
 
 
 
 
 
   
              شعری بخوان چیزی بگو تا مثل آهو
                                                          رد صدایت بوی آویشن بگیرد
              چرخی بزن تا روح نا آرام دریا
                                                         در هق هق چشم تو رقصیدن بگیرد
              بانوی شرجی خوب من خاتون دریا
                                                         در خواب خلخال تو گم کردم سرم را
               کل می زنم نام تو را در موج و مرجان
                                                          تا یک صدف دریا کنی چشم ترم را
                کو دیده یوسف شناسی تا تنت را
                                                         یک برگ گل از بوی پیراهن بگیرد
                من دست و پا گم کرده ام کو سر بدار
                                                           تا سر کشی های مرا گردن بگیرد
 
+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

 

میروم خسته و افسرده وزار، سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا میبرم از شهر شما، دل شوریده و دیوانه ی خویش

میبرم تا که در آن نقطه ی دور، شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق، زین همه خواهش بیجا و تباه

میبرم تا زتو دورش سازم، ز تو ای جلوه ی امید محال

میبرم زنده به گورش سازم، تا از این پس نکند یاد وصال

ناله میلرزد، میرقصد اشک، آه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه ی جوشان گناه، شاید آن به که بپرهیزم من

به خدا غنچه ی شادی بودم، دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله ی آه شدم صد افسوس، که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست، میرومخنده به لب خونین دل

میروم از دل من دست بدار، ای امید عبث بی حاصل

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

عشق باروح شقایق زیباست

+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

عشق

+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

دوستت دارم ای مهربونم

                   

                                      

+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

دکتر علی شریعتی

                                   

                                     Go to fullsize image

                بگذار تا شیطنت عشق، چشمان تو را بر عریانی خویش   

                بگشاید . هر  چند آنچه معنی جز رنج و  پریشانی نباشد .               

                اما کوری را هرگز   به خاطر آرامش، تحمل مکن …


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 6:14 بعد از ظهر  توسط آتش  | 

حافظ در عصر جديد(طنز)


نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي !
 
                                                        بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط آتش  | 

داستان کوتاه

  بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir              آرزو

                                                                                  بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط آتش  | 

داستان کوتاه

 بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir  آیینه

                  بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 شهریور1387ساعت 10:10 قبل از ظهر  توسط آتش  |